دانلود رایگان تحقیق عبرت و تربیت در نهج البلاغه

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

 دانلود رایگان تحقیق عبرت و تربیت در نهج البلاغه دارای 118 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود رایگان تحقیق عبرت و تربیت در نهج البلاغه  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود رایگان تحقیق عبرت و تربیت در نهج البلاغه

چکیده  
مقدمه  
فصل اول (عبرت)
عبرت چیست؟  
آیا عبرت یک روش تربیتی است؟  
آسیب‏شناسی روشی:  
نتیجه  
فصل دوم (فرد, جامعه و عبرت)
اصالت فرد یا جامعه  
1- قوانین و سنن  
2- روابط سیاسی  
3- امر به معروف و نهی از منکر  
4- آگاهی  
5- گسترش معنویت  
6- مسخ شدن ارزش ها  
7- ایجاد بسترهای اقتصادی  
فصل سوم (خطبه ها)
خطبه ها  
امروز پرده ها را کنار می زنم!  
مبارزه حقّ و باطل  
پیمان شکنی شما را پیش بینی می کردم, ولی;  
1ـ دید باطن!  
چشم و گوش خود را باز کنید:  
هدایت در پرتو خاندان وحی  
توجهی دیگر به مبدأ و معاد:  
نکته  
چگونه تاریخ تکرار می شود؟  
ناپایداری دنیا  
حضور در دادگاه الهی:  
نکته ها:  
الف ـ خیل گواهان عمل  
2ـ سه جمله پرمعنا  
اوصاف دیگری از پیامبر(صلی الله علیه وآله):  
نکته:  
به گوینده بنگریم یا به سخنش؟!  
به قربانگاه های قرون پیشین بنگرید!  
فصل چهارم(عبرت آموزی نوین)
عدم عبرت از عوامل انحطاط و سقوط امتهای پیشین
فصل پنجم(عبرت آموزی)
عبرت آموزی:  
عبرت در عرصه اعتقادات:  
نقش عبرت در خودسازی:  
2ـ پی آمدهای کردار  
3ـ کمالهای قابل کسب  
نقش عبرت در تربیت:  
شرط عبرت آموزی  
منابع  

بخشی از منابع و مراجع پروژه دانلود رایگان تحقیق عبرت و تربیت در نهج البلاغه

1 قرآن مجید
2 سید رضی ,نهج البلاغه ,
3 خوانساری, جمال‏الدین محمد, شرح غررالحکم ودررالحکم, تهران: دانشگاه تهران, 1373, ج
4 راغب اصفهانی, حسین بن محمد, المفردات فی غریب القرآن, تهران: مکتبه المرتضویه, ماده (عبر)
5 ابن‏منظور, لسان العرب, بیروت: داراحیا التراث العربی, 1408ق, جلد9, ماده (عبر)
6 راغب اصفهانی, مفردات, واژه (عبر)
7 باقری, خسرو, نگاهی دوباره به تربیت اسلامی, تهران: دفتر امور کمک آموزشی و کتابخانه‏های وزارت آموزش و پرورش,

8 کلینی, ثقه الاسلام , اصول کافی , جلد 2 , ص

9 بوستان سعدی, چاپ اوّل, نشر پیدایش, تهران, پاییز

10 مکارم شیرازی,ناصر ,تفسیر نمونه,تهران,دارالکتب الاسلامیه,1371,ج10 ,ص

11 علامه مجلسی , 1379,بحارالانوار,ج68 ,ص

12 محدث , سید جلال الدین , 1385 ,  تهران ,شرح فارسی غرر و دررآمدی ج

13 دیوان پروین اعتصامی

14 ر.ک.دفتر همکاری حوزه و دانشگاه,روانشناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی(2),تهران:انتشارات سمت,1375,ج2,ص577-

15 اینحاوی,عبدالرحمن ,1403 ق , اصول التربیه الاسمیه و اسالیبها,بیروت:دارالفکر المعاصر,ص

16 ابن منظور,لسان العرب,بیروت:داراحیاالتراث العربی,1408ق,جلد9,ص

17 دیوان اشعار استاد شهریار

عبرت چیست؟

عبرت بر وزن فِعْلَه از ریشه (عَبَر) است که به معانی مختلفی چون: تفسیر کردن, سنجیدن, عبور کردن, تعجب کردن و غیره آمده است. وجه این معانی, انتقال از حالی به حالی دیگر است, چنانکه راغب اصفهانی در (مفردات) می‏گوید: (اَصْلُ العِبَرِ تَجَاوُزٌ مِنْ حَالٍ اِلَی حَالٍ) (اگذ نگوییم در تمام معانی, دست‏کم در بیشتر آنها نوعی جابجایی و انتقال قابل درک است).(راغب اصفهانی,حسین بن محمد,المفردات فی غریب القران,تهران:مکتبه المرتضویه,ماده(عبر),ص320). در عبرت و اعتبار نیز همین معنی مشاهده می‏شود, چرا که اهل لغت, این دو را به معنای پند و اندرز گرفتن(ابن منظور,لسان العرب,بیروت:داراحیاالتراث العربی,1408ق,جلد9,ص18, ماده (عبر)).ذکر کرده‏اند, و در پند و اندرز, انسان از نقل یک سخن و یا جریان تاریخی به معنایی ماورای آن منتقل می‏شود و در اثر آن, حالتی خاضعانه و خاشعانه در برابر حق, برای او پدید می‏آید

راغب, عبرت را چنین معنا می‏کند

(الاِعْتِبَارُ وَالعِبْرَهُ [هِیَ] الْحَالَهُ الّتِی یَتَوَصَّلُ بِهَا مِنْ مَعْرِفَهِ الْمُشَاهَدِ اِلَی مَا لَیْسَ بِمُشَاهَد)

عبرت حالتی است که در آن معرفت ظاهری و محسوس, سبب درک معرفت باطنی و غیرمحسوس می‏گردد و انسان از امور مشهود به امور نامشهود منتقل می‏شود.( راغب اصفهانی,حسین بن محمد,المفردات فی غریب القران,تهران:مکتبه المرتضویه,ماده(عبر),ص320)

 روشن است که هرگونه انتقال و عبور از ظاهر به باطن و از سطح به عمق را نمی‏توان عبرت نامید, بلکه این انتقال و عبور دارای نکات و قیود خاصی است که در پی می‏آید

نکته اول اینکه بین ظاهر و باطن, نباید رابطه‏ای اعتباری و قراردادی و یا التزامی وجود داشته باشد. مثلاً اگر از شنیدن صدای زنگ, شنونده به باطن آن یعنی وجود فردی در پشت در, پی برد و با دیدن یک علامت خاص, بیننده به یک پیام قراردادی منتقل شود, آن را عبرت نمی‏گویند, زیرا اوّلی دلالت التزامیه دارد و دوّمی, انتقال از طریق قرارداد قبلی صورت می‏گیرد

نکته دوم اینکه باطن و عمقی که فرد به آن منتقل می‏شود, باید بار ارزشی و اخلاقی داشته باشد و این امر زمانی ممکن است که انسان زندگی خود را به نوعی با امور ظاهریِ مشهود, مشابه و همانند ببیند و وقوع همان سرنوشت را برای آینده خویش محتمل بداند. به عبارت دیگر, انتقال از ظاهر, با یک سلسله اطلاعات خشک و یا مطالب علمی صِرف نمی‏تواند عبرت باشد, بلکه آنچه حاضر می‏شود باید قابلیت تأثیرگذاری در رفتار اخلاقی و خودسازی فرد داشته باشد

نکته سوم اینکه نقش تأمل و تفکر در این انتقال بسیار مهم است و شاید بتوان گفت, بدون این عنصر, تحقق این حالت امکان‏پذیر نیست, زیرا در این زمینه, انسان به مشاهده و یا شنیدن امور و پدیده‏ها می‏پردازد و اگر به همین شنیدن اکتفا کند, چنین حالتی در او پدید نمی‏آید. اما اگر در شنیده‏ها و دیده‏های خود بیندیشد و سپس پدیده‏های مشابه را در زمان خود شناسایی کند, و آنگاه به موازنه و مقایسه آنها با یکدیگر بپردازد و در یک تجزیه و تحلیل عقلی, روابط بین آنها را کشف کند, به نتیجه‏ای مطلوب و منطقی دست می‏یابد و این نتیجه همان حالتی است که می‏توان آن را عبرت نامید. در جریان عبرت, انسان تحت تأثیر امری قرار می‏گیرد و قلبش به آن متمایل و خاشع می‏گردد و در نتیجه معرفت و شناخت جدیدی حاصل می‏شود و به دنبال آن, سلوک و رفتاری متناسب با آن, در فرد به‏وجود می‏آید

آیا عبرت یک روش تربیتی است؟

از آنچه گذشت معلوم می‏شود عبرت به خودی خود یک روش نیست. بلکه حالتی است که در اثر برخورد با اموری به انسان دست می‏دهد. خود این حالت یک پیامد بسیار شیرین تربیتی است. لکن با توجه به عامل ایجادکننده این حالت, می‏توان آن را روش نامید. حال در پاسخ به این سؤال که چه عاملی این حالت را در فرد به وجود می‏آورد, باید گفت دو عامل

1-  گاهی خودِ فرد با خواندن جریانات تاریخی یا دیدن طبیعت و آثار به جای مانده از گذشتگان به این حالت می‏رسد که در این صورت عبرت یک روش خودتربیتی می‏شود که می‏توان آن را روش (عبرت‏گیری) یا (عبرت‏پذیری) نامید. چرا که خودِ فرد زمینه را برای تأثیرپذیری فراهم کرده است

2- گاهی دیگران زمینه‏ها و مقدماتِ بوجود آمدن چنان حالتی را برای فرد فراهم می‏کنند. مثلاً مربی تربیتی با قصد عبرت‏آموزی, تربیت‏آموزان خود را به دیدن برج وباروها, کاخهای سلطنتی, مقابر و زیارتگاهها ببرد که در این صورت یک روشِ دیگر تربیتی است و می‏توان آن را روش (عبرت‏دهی) یا (عبرت‏آموزی) نام نهاد. در این روش, کار مربی نشان دادن آیات و نشانه‏هاست و این فراگیرنده است که باید از لابلای پدیده‏ها که آیات الهی هستند, عبور کرده به اعماق آنها دست یابد, چرا که آیات, رموزی هستند که همواره به چیزی فراتر از ظاهر خود دلالت دارند. در این روش کشف این رمزها به عهده خودِ فراگیرنده است

امیرالمؤمنین(ع) در تربیت فرزند خود از همین روش استفاده کرده و در نامه‏ای به امام حسن(ع) می‏فرماید

(; یا بُنَیَّ انّی قَد اَنْبَأْتُکَ عَنِ الدُّنْیَا وَ حَالِهَا, وَ زَوَالِهَا وَ اِنْتِقالِهَا, وَ اَنْبَأتُکَ عَنِ الآخرهِ و ما أُعِدَّ لاِ َهْلِهَا فِیهَا, وَضَرَبْتُ لَکَ فِیهِمَا الاَمْثالُ, لِتَعْتَبِرَ بِها و تَحْذُوَ عَلَیها)

((پسرعزیزم! من تورا از دنیا و تحولات گوناگونش و نابودی ودست به دست گردیدنش آگاه کردم و از آخرت و آنچه برای انسانها در آنجا فراهم است اطلاع دادم و برای تو از هر دو مثال زدم تا به آن پندپذیری و براساس آن در زندگی گام برداری.)) (نهج البلاغه صبحی صالح,نامه 31)

در این عبارت, حضرت متذکر می‏شوند که من اخبار را برای تو گفتم, علامات و نشانه‏ها را بیان کردم و راه را نشان دادم و تو خود باید پند بگیری و مسیر زندگی را براساس آن بپیمایی. بنابراین عبرت‏آموزی به معنای اخیر یک روش دیگر تربیتی است و اگر در مباحث آتی از آن با عنوان روش یاد می‏شود, به همین لحاظ است

مبانی عبرت

برای پاسخ به این سؤال که اصولاً چه ویژگیهایی در زندگی انسان وجود دارد که باعث پدید آمدن حالت عبرت‏گیری می‏شود, باید گفت

اولاً, تشابه و برخورداری از وجوه مشترک امری است که در تمامی اصناف موجودات این جهان به چشم می‏خورد. انسان نیز به لحاظ فردی و اجتماعی از این قاعده مستثنی نیست. مثلاً انسان به لحاظ فردی, هم با گذشته خود و هم با افراد دیگر, شباهتها و مشترکاتی دارد. همان‏گونه که ملتها و جامعه‏ها نیز با گذشته خود و با اقوام و ملتهای دیگر شباهتها و مشترکات فراوانی دارند

ثانیا, انسان موجودی حسابگر و اندیشه‏ورز است و از این ویژگی برای رشد و تکامل خود استفاده می‏کند. او همواره به مقایسه امور با یکدیگر می‏پردازد. شباهتها و تفاوتها را مشخص کرده به تجزیه و تحلیل و تبیین آنها می‏پردازد

ثالثا, انسان موجودی تأثیرپذیر است. او همواره با محیط اطراف خود در تعامل است, حوادثی که در اطراف او اتفاق می‏افتد, صحنه‏هایی که از پیش چشم او می‏گذرد, قضایا و جریانات تاریخی که به گوش او می‏رسد و; همه و همه, وی را تحت تأثیر قرار می‏دهد

این سه ویژگی, مبنای عبرت را تشکیل می‏دهند و عبرت در اثر تعامل این سه خصوصیت حاصل می‏شود. توضیح اینکه وجود شباهتها و وجوه مشترک در زندگی انسان او را به کندوکاو و بررسی امور وادار می‏کند. او زندگی کنونی خود را با گذشته خویش و نیز با افراد دیگر مقایسه می‏کند, رفتارها و پیامدها را بررسی کرده به تجزیه و تحلیل و کشف روابط و علل آنها می‏پردازد. در این بررسی به نقاط ضعف و قوت خویش در گذشته و حال پی می‏برد و آنگاه تحت تأثیر عوامل مثبت و منفی آن قرار می‏گیرد. او در این تجزیه و تحلیل درونی, به یک جمع‏بندی و قاعده کلی دست می‏یابد که عبارت است از اینکه: (اگر همان اسباب و علل در زندگی کنونی من باشد من هم به همان سرنوشت گرفتار می‏شوم) ( حضرت علی (ع)) و این همان عبرت است. از این رو تصمیم می‏گیرد تا از تجارب گذشته خود و نیز دیگران در جهت اصلاح و رشد آینده خود در جهات مختلف استفاده کند

اصل مهمی که بر این روش حاکم است, اصل تعقل و تفکر است. چرا که بدون این اصل, شنیدن حوادث تاریخی و دیدن آثار گذشتگان, معنا و محتوایی به‏دنبال ندارد, بلکه آثارِ بی‏روحی است که بی‏هدف از برابر چشم انسان می‏گذرد, بدون آنکه معنایی را در ذهن پدید آورد

اگر این احساس ظاهری, با تأمل و اندیشه درونی همراه گردد, اعتبار و بینش را به دنبال خواهد داشت و مصداق این کلام علی(ع) خواهد شد که

(تَفَکُّرُکَ یُفِیدُکَ الاِْسْتِبصارَ وَ یَکْسِبُکَ الاِْعْتِبارَ)(فکر کردن به تو, بینایی و عبرت گرفتن می‏بخشد.)            ( خوانساری , شرح غررالحکم دررالحم,ج3,ص316,کلام4574)

بنابراین, در سایه تفکر و اندیشه, محسوسات معنا پیدا می‏کند و حالتی در انسان پدید می‏آید که در آن از ظواهر عبور می‏کند و به معانی بلند و کشف حقایق دست می‏یابد و در واقع به نوعی بصیرت می‏رسد. این بصیرت, ارزشها و ضدارزشها را برایش معلوم می‏کند و راهنمای عمل و رفتار بیرونی او می‏گردد

حوزه کاربرد این روش

قلمرو کاربرد این روش, همه دورانهای زندگی انسان بجز کودکی است. چرا که درک عبرتها, نیازمند عقلی سلیم, چشمی بینا, دلی بیدار و در یک کلام قدرت شناختی بالاست.(باقری ,خسرو,نگاهی دوباره به تربیت اسلامی ,تهران,1368,ص 154)و انسان هر چه از نظر سنی بالاتر می‏رود, معمولاً دامنه شناخت او گسترده‏تر و از خصوصیات فوق بیشتر برخوردار می‏گردد. از این رو, به‏کارگیری این روش در هر یک از مراحل رشد, قواعد و خصوصیاتی دارد که به‏طور اختصار به آنها اشاره می‏شود

1- در اواخر مرحله کودکی, رشد شناختی کودک ضعیف است. در مورد هر شیئی یا موقعیتی فکر او بیشتر به اجزا متوجه است, اما نمی‏تواند این اجزا را به صورت کل آن دریافت کند, از این رو برای عبرت‏دهی به کودک, هم باید تک تک اجزا یک جریان عبرت‏آموز را به کودک نشان داد و هم باید رابطه اجزا با یکدیگر و نیز حصول نتیجه را برای وی توضیح داد, مثلاً برای اینکه کودک از حادثه‏ای عبرت بگیرد و از ارتکاب کار خلافی که دیگری انجام داده ـ و این حادثه ناخوشایند را برای او حاصل نموده است ـ دوری جوید, می‏توان, نتیجه نامطلوبی که از کار فرد خطاکار به دست می‏آید در معرض دید وی قرار داد و سپس رابطه آن نتیجه نامطلوب را با کار خطا مشخص کرد و آنگاه نتیجه‏گیری کرد که اگر تو هم چنین خطایی را انجام دهی, مثل آن فرد باید منتظر چنین پیامد نامطلوبی باشی

2- در هفت سال دوم و مرحله دبستانی, در رشد فکری کودک تغییر و تحول چشمگیری پیدا می‏شود و منطق او به مسائل عینی گرایش پیدا می‏کند. کودک در این مرحله به دستکاری علائم و نشانه‏ها می‏پردازد. ارتباط بین اجزا را می‏سنجد و از این طریق, وضعیت پدیده‏های گوناگون را تبیین و از آنها نتیجه‏گیری می‏کند. برای عبرت‏آموختن به چنین فردی باید اجزا عینی یک جریان را در معرض دید وی قرار داد, به ارتباط بین اجزا , اشاره مختصری کرد و نتیجه‏گیری رابه خود وی واگذار نمود. مثلاً در همان مثال قبل اگر کودک از کار خطا و نیز به‏دنبال آن از نتیجه آن و ارتباط بین آن دو خبردار شود, خودش نتیجه می‏گیرد که:اگر من هم چنین خطایی را انجام دهم. مثل او باید منتظر چنین پیامد نامطلوبی باشم
3- در مرحله نوجوانی که همزمان با بلوغ شرعی است, رشد شناختی و ادراکی نوجوان اوج می‏گیرد و از واقعیات عینی و محسوس, به امور انتزاعی و ذهنی منتقل می‏شود. نوجوان می‏تواند به تهیه و تنظیم فرضیه‏های ذهنی بپردازد. و هر مسأله‏ای را به صورت اصولی و منطقی آن بررسی کند. او می‏تواند مسائل مجرد و انتزاعی را تجزیه و تحلیل نماید و به نتایجی منطقی دست یابد. چنین فردی, برای عبرت گرفتن از حوادث, کافی است که از پیش‏درآمد فوق خبردار شود. آنگاه به تجزیه و تحلیل, کشف روابط و علل و در نهایت نتیجه‏گیری آن بپردازد و آن را به عنوان تجربه‏ای در کنار تجارب زندگی خویش ثبت کند.(ر.ک.دفتر همکاری حوزه و دانشگاه,روانشناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی(2),تهران:انتشارات سمت,1375,ج2,ص577-625)

از این دوره به بعد, هر چه سن بالاتر رود و به مراحل سنی بالاتری برسد, بر تجارب او افزوده می‏شود و همین تجارب,او را ورزیده و کارآزموده‏تر می‏کند. به‏طوری که با دیدن یا شنیدن بسیاری از امور, به درک حقایق بسیاری در ورای آنها نائل می‏گردد

از آنچه گذشت, معلوم می‏شود که گستره به‏کارگیری روش عبرت, در مراحل اولیه زندگی تربیت‏آموز, کمتر است. چرا که دایره درک کودک کمتر است, و هر چه بر سن کودک افزوده می‏شود و کودک به مراحل بالاتری می‏رسد, دامنه کاربرد این روش, گسترده‏تر می‏گردد

پیامدهای تربیتی عبرت

تأکید نسبتا فراوان قرآن و روایات بر سیر و سفر و خواندن سرگذشت اقوام و ملل و گرفتن عبرت از آنها, به دلیل آثار تربیتی فراوانی است که این مسأله به‏دنبال دارد. در این بخش به پاره‏ای از این آثار اشاره می‏شود
1- عبرت, کلید بصیرت

یکی از مهم‏ترین مقاصد تربیت آن است که انسان به درجه‏ای از درک و بصیرت برسد که بتواند از ظواهر امور بگذرد و به باطن آنها بنگرد. از محسوسات و مشهودات عبور کند و به معقولات برسد, و قدرتی فراگیر برای سنجش و اندازه‏گیری, تجزیه و تحلیل, حل و فصل امور و انتخاب و تصمیم‏گیری در ابعاد مختلف زندگی به‏دست آورد. عبرت راهی است که می‏تواند انسان را به این مقصد تربیتی برساند و شاید مهمترین اثر تربیتی عبرت, همین باشد. امیرالمؤمنین(ع) در کلام خود بر این اثر عبرت تصریح کرده چنین می‏فرماید

(مَنِ اعْتَبَرَ اَبْصَرَ وَ مَنْ اَبْصَرَ فَهِمَ وَ مَن فَهِمَ عَلِمَ)

(کسی که عبرت آموزد, آگاهی یابد و کسی که آگاهی یابد, می‏فهمد و آنکه بفهمد, دانش‏آموخته است).(سید رضی , 1380, نهج البلاغه,حکمت 208)

و در جای دیگر می‏فرمایند

(رَحِمَ اللّهُ اُمْرَئً تَفَکَّر فَاعْتَبَرَ وَ اعْتَبَر فَأبْصَرَ; )(خدا رحمت کند کسی را که بیندیشد و سپس پند پذیرد, و اندرز گیرد و سپس بینا گردد;) (سید رضی , 1380, نهج البلاغه,حکمت 208,خطبه103)

نتیجه به دست آمده از این دو کلام این است که تفکر زمینه‏ساز عبرت است و عبرت زمینه بصیرت را فراهم می‏آورد. آن حضرت در سخنی دیگر انسان بصیر را چنین توصیف می‏کند

(اِنّمَا البَصِیرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفکَّرَ, وَ نَظَرَ فَأبْصَرَ, وَانْتَفَعَ بِالْعِبَرِ;) (همانا بینا کسی است که (به درستی) بشنود و سپس (در آن) بیاندیشد, و (به درستی) بنگرد و بینا گردد و از عبرتها پند گیرد; .)  (سید رضی , 1380, نهج البلاغه,حکمت 208,خطبه 153)

یعنی زمانی انسان به بینش و بصیرت می‏رسد که به شنیدن اکتفا نکند, بلکه در شنیده‏ها, اندیشه نماید و با دقت به امور بنگرد. نتیجه این اندیشه و دقت نظر همان عبرتی است که در تصمیم‏گیری‏ها و رفتار انسان موثر خواهد بود. به عبارت دیگر به نظر امام(ع), مراحل ایجاد بینش عبارت است از: 1-احساس ظاهری (به کمک چشم وگوش) 2- تفکر و تیزبینی (اندیشه) 3- عبرت‏گیری. به‏هرحال شیرین‏ترین ثمره عبرت‏آموزی, بینش است که خود آثار مطلوب دیگری را نیز به دنبال خواهد داشت

2-    عبرت, انتقال تجارب

مرور بر آثار و تاریخ پیشینیان, فایده دیگری نیز به دنبال دارد و آن کسب تجارب است. انسانها در طول زندگی سعی می‏کنند هر امری را یک بار تجربه کنند و یک خطا را چند بار مرتکب نشوند, علاوه بر این خرمندان تلاش می‏کنند که حتی خطایی را که دیگران تجربه کرده‏اند, مرتکب نشوند و در  غیر از این انتظار نیست

(اِنَّمَا الْعاقِلُ مَنْ وَ عَظَتْهُ التَّجَارُبُ)

(همانا عاقل کسی است که تجربه‏ها او را پند دهند.)( خوانساری , شرح غررالحکم دررالحم,ج3,ص320,کلام4574)

مادام که انسان در غرور خویش گرفتار است و سر در لاک خود دارد, از رویدادهایی که برای دیگران رخ می‏دهد, پند نمی‏گیرد و خطاهای تجربه شده دیگران را تکرار می‏کند. بدین سبب, باید تربیت‏آموزان را بر آثار به‏جای مانده از گذشتگان عبور داد تا با عبرت از سرنوشت آنها, تجارب آنان را پلی برای رشد و شکوفایی خود قرار دهند. کسی که تجارب دیگران را بر تجارب خویش می‏افزاید, عمری به درازای عمر آنها دارد. امیرالمؤمنین در وصیتی به فرزند خود امام مجتبی(ع) چنین می‏فرماید:(
اَیْ بُنَیَّ, اِنِّی وَ اِنْ لَمْ اَکُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ کَانَ قَبْلِی, فَقَدْ نَظَرْتُ فِی اَعْمَالِهِمْ, وَفَکَّرْتُ فِی اَخْبَارِهِمْ, وَسِرْتُ فِی آثَارِهِمْ, حَتّی عُدْتُ کَاَحَدِهِمْ, بَلْ کَاَنِّی بِمَا انْتَهی اِلیَّ مِنْ اُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرتُ مَعَ اَوَلِّهِمْ اِلَی آخِرِهِمْ. فَعَرَفْتُ صَفْوَ ذَلِکَ مِنْ کَدَرِهِ وَ نَفْعَهُ مِنْ ضَرَرِهِ فَاسْتَخْلَصْتُ لَکَ مِنْ کُلِّ اَمرٍ نَخِیلَهُ وَ تَوَخَّیْتُ لَکَ جَمِیلَهُ وَ صَرَفْتُ عَنْکَ مَجْهُولَهُ; )

پسرم, اگرچه من به اندازه همه کسانی که پیش از من می‏زیسته‏اند عمر نکردم, اما در کردار آنها نظر افکندم, و در اخبارشان اندیشیدم و در آثارشان سیر کردم تا بدانجا که همانند یکی از آنها شدم, بلکه گویا در اثر آنچه از تاریخ آنان به من رسیده با همه آنها از اول تا آخر بوده‏ام. پس من قسمت زلال و مصفّای زندگی آنان را از بخش کدر و تاریک آن بازشناختم و سود و زیانش را دانستم, از میان تمام آنها, قسمتهای مهم و برگزیده را برایت خلاصه کردم و از بین همه آنها زیبایش را برایت انتخاب نمودم و ناشناخته‏های آن را از تو دور کردم.     ( سید رضی , 1380, نهج البلاغه, نامه 31 )

براساس این فرمایش حضرت علی(ع) تجربه اندوزی از سرگذشت دیگران, بهره‏مندی از حاصل عمر آنهاست. گویا انسان عمری به درازی عمر همه آنها داشته است, با این تفاوت که خطاهای آنان را مرتکب نشده است. نکته دیگری که در سخن حضرت مشهود است وظیفه‏ای است که امام(ع) برای مربی ترسیم می‏کند. وظیفه مربی این است که تجربیات خود و دیگران را جمع‏آوری, تلخیص و تنقیح کند و به‏طور صریح و روشن و دسته‏بندی شده در اختیار فراگیرنده خویش قرار دهد

3- عبرت و بازداری از خطا

از فوائد و آثار تربیتی عبرت, می‏توان به هدایت‏گری آن اشاره کرد, عبرتها همواره انسان را به سوی رشد و کمال و راه درست هدایت می‏کنند و چراغهایی هستند که مسیر صحیح زندگی را نشان می‏دهند

(اَلاِعْتِبَارُ یَقُودُ اِلَی الرُّشْدِ)

(عبرت گرفتن انسان را به سوی راه صواب و درست می‏کشاند.)(خوانساری , شرح غرر الحکم و درر الکلم, ج1,ص291 ,کلام 1121)

ثمره این هدایت‏گری نیز, دوری از خطاست

(اَلإعْتِبَارَ یُثْمِرَ العِصْمَهَ)(میوه عبرت گرفتن, نگاهداری است.)(خوانساری , شرح غررالحکم ودرر الکم,ج1 ,ص221,کلام789)

و این بدان سبب است که در جریان عبرت, انسان با تجارب دیگران آشنا می‏شود و رابطه بین سیر و سلوک انسانها با پیامدهای آن را احساس می‏کند و اگر موقعیتی مشابه آنها داشته باشد, از سرنوشت آنها درس می‏گیرد و به طریق دیگری عمل می‏نماید؛ طریقی که آن پیامدهای سو را در پی نداشته باشد. امیرالمؤمنین(ع) در این خصوص می‏فرماید

(اِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمّا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ المَثُلاثِ, حَجَزَتْهُ التَّقْوی, عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبَهَاتِ)
(کسی که از اعمال و کردار گذشتگان و عواقب سو آنها عبرت گیرد, تقوا وی را از فرو رفتن در آن گونه بدبختیها بازمی‏دارد.)(سید رضی , 1380 , نهج البلاغه ,خطبه 16)

نکته قابل توجه اینکه هر چه دامنه عبرت‏گیری انسان وسیعتر باشد, دایره ارتکاب خطا کمتر خواهد بود
(مَنْ کَثَّرَ اعْتِبَارُهُ قَلَّ عِثَارُهُ)(هرکس عبرت گرفتن او بسیار باشد, لغزش او کم خواهد شد.)(خوانساری , شرح غررالحکم و دررالکلم,ج5 ,ص 217 ,کلام 8056)

چرا که فزونی عبرتها, ابهام را از چهره امور می‏زداید, شبهات را از بین می‏برد, صراحت خاصی به مسائل می‏بخشد و آنها را شفاف می‏کند

3-    عبرت چراغ راه آینده

حفظ و گرامی‏داشت باقیمانده عمر انسان, و استفاده بهینه از آن نیز از نتایجی است که در سایه عبرت از گذشته تحقق می‏یابد. عبرت چراغی فراروی آینده است و فردای بهتر و درخشان در گرو عبرت از گذشته است

(وَلَوِ اعْتَبَرْتَ بِمَا مَضَی حَفِظْتَ مَابَقِیَ) (اگر از آنچه گذشته است عبرت بگیری, آنچه را که باقی است حفظ خواهی کرد.)(سید رضی , 1380 ,نهج البلاغه,نامه 49)

زیرا تاریخ در حال تکرار است, همواره قومی می‏روند و قومی دیگر جایگزین می‏شوند. اختلاف حوادث و رویدادهای تاریخی, در جزئیات آنهاست, اما در کلیات شبیه یکدیگرند و اسباب و علل آنها هم مثل هم است. انسان عاقل و عبرت‏گیر می‏تواند با موازنه و مقایسه این پدیده‏ها و بررسی علل و اسباب آنها, پیامدها و نتایج آنها را پیش‏بینی کند و تصمیم درست و متناسب را در هر مورد اتخاذ نماید. امیرالمؤمنین(ع) در نامه خود به حارث هَمْدانی به این نکته اشاره دارند
(واعْتَبِرْ بِمَا مَضَی مِنَ الدُّنْیَا لِمَا بَقِی مِنْهَا, فَاِنَّ بَعْضَهَا یَشْبَهُ بَعْضا وَ آخِرُهَا لاحِقٌ بِاَوّلِهَا وَ کُلُّها حَائِلٌ مُفَارِقٌ)(از (حوادث) گذشته دنیا برای باقیمانده آن عبرت گیر,چراکه بعضی ازآن (حوادث) شبیه بعضی دیگراست. وپایانش به ابتدای آن می‏پیوندد و (درهرحال) تمام آن گذرا و ناپایدار است.)( سید رضی , 1380 ,نهج البلاغه,نامه 69 )

با دقت در پیامدهای فوق, می‏توان دریافت که همگی در ارتباط با هم و در جهت تحقق یک هدف, یعنی سعادت انسان هستند, زیرا بصیرتی که در جریان عبرت‏آموزی نصیب انسان می‏گردد, باعث می‏شود تا از تجارب دیگران بهره بگیرد. انتقال این تجارب, می‏تواند انسان را از بیشترِ خطاها بازدارد و چراغی فراروی وی قرار دهد تا آینده‏ای درخشان و سعادتمند برای او به ارمغان آورد

بخشی از منابع و مراجع پروژه دانلود رایگان تحقیق عبرت و تربیت در نهج البلاغه

عبرتها به وسعت دنیا گسترده است. هر پدیده, آیه‏ای از آیات الهی است و پیامی دربردارد. هر کس دیده‏ای عبرت بین داشته باشد, می‏تواند از لابلای پدیده‏ها, پیامها را دریابد. برای آگاهی و بیداری انسان هشدارها داده شده است و عبرتها بی‏پرده و آشکار رخ نموده‏اند. به فرموده امیرالمؤمنین(ع), اگر انسان چشم باز کند و ببیند, وسایل بینایی او فراهم است, و اگر گوش شنوا داشته باشد, سخنان حق گفته شده است و اگر اهل هدایت باشد, وسایل هدایت فراهم است

(وَلَقَدْ بُصِّرْتُمْ اِنْ اَبْصَرْتُمْ, وَ أُسْمِعْتُمْ اِنْ سَمِعْتُمْ, وَ هُدِیتُم اِنِ اهْتَدَیْتُمْ, وَبِحَقٍّ اَقُولُ لَکُمْ: لَقَدْ جاهَرَتْکُمُ الْعِبَرُ وَ زُجِرْتُمْ بِما فیهِ مُزْدَجَرٌ)

(آن حقایق را به شما نیزنشان دادند, ولی دیدن نخواستید و به گوش شما رسانیدند, ولی شنیدن نخواستید, شما را راه نمودند, ولی ره‏یافتن نخواستید, براستی می‏گویم که عبرتها و اندرزها بر شما آشکار بود و از آنچه می‏باید دوری جویید شما را منع کردند .)( سید رضی , 1380 , نهج البلاغه , نامه 20 )

ولی افسوس که از این همه منابع عبرت‏آموز, اندکی از مردم پند می‏گیرند و بخش عظیمی از مردم چشم عبرت‏بین ندارند و همچنان در شهوات نفس و غفلتها گرفتارند

(مَا اَکْثَرُ العِبَرُ وَ اَقَلُّ الاِعْتِبَارُ) (عبرتها چه بسیارند و عبرت گیرچه کم!)( سید رضی , 1380 ,نهج البلاغه,نامه حکمت 297)

در این بخش به مهمترین منابع و شیوه‏های عبرت‏آموزی اشاره می‏کنیم. و پیش از آن, ذکر این نکته را لازم می‏دانیم که منابع عبرت و شیوه‏های عبرت‏آموزی, دو مبحث جداگانه است و هر کدام بحث مستقلی دارد, ولی با توجه به این‏که این دو مبحث بسیار به هم نزدیک هستند و شناخت هر منبع, اتخاذِ روشی را به دنبال دارد,این دو را در یک مبحث ذکرمی کنیم

الف-دنیا, سرای عبرت

یک نگاه عموعی به دنیا و ویژگیها و سنتهای حاکم بر آن, جدای از وقایع تاریخی, پندهای فراوانی به انسان می‏دهد. قوانینی بر دنیا حاکم است که هر یک می‏تواند درس عبرتی برای انسان باشد. شناخت دنیا و آشنایی با خصوصیات آن, تأثیر قابل ملاحظه‏ای در سلوک و رفتار فراگیرنده می‏گذارد. شاید امیرالمؤمنین(ع), تنها کسی باشد که به طور جامع به توصیف ابعاد و ویژگیهای مختلف دنیا پرداخته و به قصد تأثیرگذاری و عبرت‏دهی از آن سخن گفته است, تعابیر, تشبیهات و تمثیلات گوناگونی که در باب دنیا, در کلام علی(ع) وجود دارد, همه حاکی از همین مطلب است

تعابیری چون: (اَلدُّنْیَا دارٌ مُنِیَ لَهَا الفَنَا ُ ;)( سید رضی , 1380 ,نهج البلاغه,خطبه 45 )

 (اَلدُّنْیَا دَارُ فَنَا ٍ و عَنَا ٍ و غِیَرٍ و عِبَرٍ..)( سید رضی , 1380 ,نهج البلاغه, خطبه 114 )([الدنیا] دَارُ حَرْبٍ وَ سَلْبٍ وَ نَهْبٍ وَعَطْبٍ;)(همان,خطبه191) (اِنّهَا دَارُ شُخُوصٍ و مَحَلَّهُ تَنْغِی;.)( سید رضی , 1380 , نهج البلاغه,خطبه 196 ) (دارٌ بِالْبَلاَ ِ مَحْفُوفَهٌ;)( سید رضی , 1380 , نهج البلاغه,خطبه 226 ) (مَثَلُ الدُّنْیَا کَمَثَلِ الحَیَّهِ;)( سید رضی , 1380 , نهج البلاغه,حکمت 119 ) و صدها تعبیر دیگر, همه درصددِ دادن شناختِ عبرت‏آموز به انسانهاست. چنانچه گذشت, خود حضرت, پس از توصیه‏های فراوان در ابعاد گوناگون به فرزندش امام مجتبی(ع), هدف خود را از این همه سفارش چنین بیان می‏فرماید

(یَا بُنَیَّ اِنّی قَدْ انْبَأتُکَ عَنِ الدُّنْیَا وَ حَالِهَا, وَ زَوَالِهَا وَ انْتِقَالِهَا وَ أنْبَاْتُکَ عَنِ الآخِرَهِ وَ مَا اَعَدَّ لِأهْلِهَا فِیهَا وَ ضَرَبْتُ لَکَ فِیهِمَا الأمْثَالُ, لِتَعْتَبِرَ بِهَا وَ تَحْذُوَ عَلَیْهَا)

(پسر عزیزم! من تورا از دنیا و تحولات گوناگونش و نابودی ودست به دست گردیدنش آگاه کردم و از آخرت و آنچه برای انسانها در آنجا فراهم است اطلاع دادم و برای تو از هر دو مثال زدم تا به آن پندپذیری و براساس آن در زندگی گام برداری.)( سید رضی , 1380 , نهج البلاغه,نامه 31 )

طبق این کلام, دادن این شناخت در مورد دنیا و آخرت به این دلیل است که فراگیرنده از آن عبرت بگیرد و مسیر زندگی را بر آن اساس پایه‏گذاری کند. بنابراین یکی از شیوه‏های عبرت‏آموزی, توصیف دنیا و بیان ویژگیها و سنتهای رایج آن برای فراگیرنده است

ب- تاریخ, مدرسه عبرت ‏آموزی

لینک کمکی